سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

723

تاريخ ايران ( فارسى )

وى خوشحال گرديدند . او بعد از فراغ از نماز آنها را موعظه نمود و اين آخرين وعظى بود كه از آن حضرت شنيده شد ، چه بعد از اين چيزى نگذشت كه دار فانى را وداع نمود . سيرت و اخلاق هركسى حالات و خصائل ( حضرت ) محمد را بىطرفانه مطالعه كند تصديق مىكند كه او به شهامت و شجاعت اخلاقى ، محبت و اخلاص و سادگى و بىآلايشى متصف بود . بعلاوه در سعى و عمل خستگىناپذير و در عقل و تدبير داهيه بوده است . موير در اين باب خوب قضاوت نموده بين دورهء اول تيره‌بختى با سالهاى اخير فتح و فيروزى و قدرت و نفوذ او فرق گذاشته است . چه مطابق بيان او وقتى كه پيغمبر حكمفرما يا پادشاه عربستان شده و گرفتار مهام امور كشور گرديد در خصائل و صفاتش نظر دنيوى بر نظر روحانى غلبه يافت و چارهء هم غير از اين نبوده - است . حتى مواردى نسبت بيرحمى و غدر به او داده شده . اما بايد دانست كه در قضاوت حالات اين شخص خارق العاده نبايد عصر حاضر را ميزان قرار داد ، بلكه دوره و دنيائى را بايد در نظر گرفت كه قساوت و بيرحمى در آن عصر و دوره متداول و از امور عادى بوده - است . وى نظير سليمان كه به او شباهتى بسزا داشت در اواخر عمر بزن عشق و علاقهء مفرطى پيدا كرده بود ، ولى در اين امر هم اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم بايد رسوم و عادات همان عصر را مقياس قرار دهيم . اين مطلب مسلم است اشخاصى مانند ابو بكر و عمر كه داراى صفات برجسته بودند هيچوقت از او چيزى نديدند كه از ارادت و محبت آنها ذره‌اى كاسته شود . او تا آخر عمر شيمهء تواضع و فروتنى و شفقت و محبت را از دست نداد . با غنى و فقير هردو يكسان به حسن ادب رفتار مينمود . با اينكه او هرگونه مقام بلندى را ميتوانست ادعا كند معذلك از ميان تمام معالى القاب و درجات هميشه خود را به اين معرفى مينمود و ميفرمود او فقط يك پيغمبر عادى است كه براى انذار مردم مبعوث گرديده است . اما از لفظ اسلام معنائى كه در نظر عرب جلوه‌گر بود ميتوان از روايت زير آن را كشف نمود « روزى جبرئيل به صورت يكنفر عرب نزد پيغمبر حاضر شده ندا درداد